از کتابت تا سیاهمشق؛ قالبها و صورتهای اصلی اثر در نستعلیق
وقتی مجموعهای از آثار نستعلیق را در یک موزه یا کتاب میبینیم، با عنوانهایی مثل «کتابت»، «قطعه»، «چلیپا»، «سیاهمشق» و «مرقع» روبهرو میشویم. در نگاه اول ممکن است تصور کنیم اینها پنج قالب جدا هستند و هر اثر باید فقط در یکی از آنها قرار بگیرد.
اما تاریخ خوشنویسی کمی پیچیدهتر است.
یک اثر ممکن است قطعهای خوشنویسانه باشد که با ترکیب چلیپا نوشته شده و بعدها در یک مرقع قرار گرفته باشد. همان اثر امروز هم ممکن است از آلبوم جدا شده و به شکل یک برگ منفرد در موزه نگهداری شود.
پس برای شناخت یک اثر، فقط پرسیدن «این چه قالبی است؟» کافی نیست.
بهتر است چند سؤال را همزمان در نظر بگیریم: اثر چگونه نوشته شده؟ چه متنی دارد؟ سطرها چگونه در صفحه قرار گرفتهاند؟ در آغاز برای چه کاری ساخته شده؟ از نظر مادی بخشی از کتاب بوده یا اثری مستقل؟ آیا بعدها حاشیهگذاری و دوباره نصب شده؟ و آنچه امروز میبینیم چه نسبتی با شکل اولیه اثر دارد؟
این نگاه کمک میکند اصطلاحات خوشنویسی را دقیقتر بفهمیم و نام امروز یک شیء را با تاریخ واقعی آن یکی نگیریم.
پیش از نامگذاری، چند چیز را از هم جدا کنیم
برای شناخت یک اثر نستعلیق، بهتر است دستکم چند لایه را جدا ببینیم.
نخست، شیوه تولید است. آیا خوشنویس متنی را بهصورت پیوسته برای یک کتاب نوشته یا واحدی کوتاه و مستقل ساخته؟ آیا صفحه حاصل تمرین و تکرار حروف است؟
دوم، نوع متن. ممکن است شعر، نثر، دعا، نامه، مفردات یا ترکیبات آموزشی باشد. برای مثال، «رباعی» نام قالب شعر است، نه نام ترکیب خوشنویسی.
سوم، ساخت صفحه است. سطرها افقیاند یا مایل؟ متراکماند یا با فاصله؟ چهار مصرع کنار هم واحدی مستقل ساختهاند یا بخشی از یک متن پیوستهاند؟
بعد به کارکرد نخستین میرسیم. اثر برای خواندن، تمرین، هدیه، نمایش یا گردآوری ساخته شده است؟ در بسیاری از موارد پاسخ این سؤال را با قطعیت نمیدانیم.
از نظر مادی نیز باید بدانیم با نسخهای مجلد، برگ نسخه، قطعهای جدا، پنلی نصبشده یا برگی از یک آلبوم روبهرو هستیم.
و سرانجام تاریخ خود شیء اهمیت دارد. یک قطعه ممکن است سالها بعد بریده، حاشیهگذاری یا در مرقعی تازه نصب شده باشد.
همین تفاوتها باعث میشوند ظاهر امروزی اثر همیشه تاریخ آغازین آن را نشان ندهد.
کتابت؛ وقتی خط بخشی از یک متن پیوسته است
کتابت پیش از آنکه نام یک «قالب» باشد، یک فرایند است.
منظور از کتابت، نوشتن منظم و پیوسته یک متن برای ساخت نسخه، دفتر، رساله یا سند است. در اینجا هر صفحه بخشی از یک ساختار بزرگتر است و رابطه آن با صفحات پیش و بعد اهمیت دارد.
بسیاری از نسخهها با قلم نسبتاً ریز نوشته شدهاند، اما ریزبودن قلم بهتنهایی کتابت را تعریف نمیکند.
نکته اصلی، تداوم متن است.
در یک نسخه، خوشنویس باید خوانایی سطرها، فاصله میان آنها، جای عناوین، ستونها و ارتباط نوشته با تذهیب یا نگاره را در نظر بگیرد.
اینکه اثری برای خواندن و انتقال متن ساخته شده، به معنی کماهمیتبودن ارزش هنری آن نیست.
در بسیاری از نسخههای نفیس، نظم سطرها، اجرای حروف، فاصلهها و کل کتابآرایی با دقتی بسیار سنجیده انجام شدهاند.

دیوان میرعلیشیر نوایی، کتابت سلطانعلی مشهدی، ۱۴۹۹–۱۵۰۰، منسوب به هرات، موزه متروپولیتن.
این اثر یک نسخه مجلد است. صفحات آن اجزای یک متن پیوستهاند و نمیتوان هر برگ را بدون توجه به ساختمان کتاب، قطعهای مستقل دانست.
قطعه؛ یک واحد نسبتاً مستقل از خوشنویسی
«قطعه» یا qit‘a معمولاً به واحدی محدود و نسبتاً مستقل از خوشنویسی گفته میشود که میتواند جداگانه دیده، هدیه یا گردآوری شود.
واژه «نسبتاً» در این تعریف مهم است.
همه آثاری که امروز قطعه نامیده میشوند لزوماً از ابتدا برای نمایش مستقل ساخته نشدهاند. بعضی ممکن است بعدها از مجموعهای جدا شده یا در ساختاری تازه قرار گرفته باشند.
قطعه میتواند شامل شعر، نثر، دعا، آیه یا جملهای کوتاه باشد. تعداد سطرها، وجود تذهیب یا حتی رقم خوشنویس نیز در همه قطعات یکسان نیست.
آنچه اهمیت دارد، شکلگرفتن یک واحد نوشتاری محدود است که بتواند جدا از یک متن طولانیتر دیده یا گردآوری شود. اما اینجا هم باید مراقب ظاهر امروزی باشیم.

قطعه خوشنویسی معاصر اثر استاد مهدی فلاح
چلیپا؛ وقتی نام به آرایش سطرها اشاره دارد
چلیپا از جنس کتابت یا قطعه نیست.
این اصطلاح بیشتر ساختار و نحوه قرارگرفتن سطرها در صفحه را توضیح میدهد.
در کاربرد رایج امروز، چلیپا معمولاً از چهار مصرع یا چهار سطر مورب تشکیل شده که در یک میدان نوشتاری با یکدیگر ارتباط دارند.
اینجا یک تفکیک مهم وجود دارد:
رباعی و دوبیتی نوع شعرند؛ چلیپا شیوه آرایش خط است.
یک رباعی میتواند به شکل چلیپا نوشته شود، اما هر رباعی چلیپا نیست. از سوی دیگر، ساختار چلیپا هم لزوماً فقط برای رباعی استفاده نمیشود.
چهار سطر مورب در یک صفحه نسخه نیز خودکار چلیپا محسوب نمیشوند.
در نسخه مصور، سطرها ممکن است برای کنارآمدن با فضای نگاره یا ادامه متن به شکل مایل قرار گرفته باشند. برای استفاده از اصطلاح چلیپا باید ببینیم آیا این چهار سطر یک واحد نسبتاً مستقل و هدفمند ساختهاند یا فقط بخشی از جریان کتابت هستند.

صفحهای با چهار سطر مورب و رباعی فارسی، دارای رقم یا انتساب به میرعلی هروی.
این اثر را میتوان همزمان چند جور توصیف کرد:
قطعهای خوشنویسانه است؛ ترکیب آن چلیپایی است؛ متن آن رباعی فارسی است؛ و بعدها در ساختاری آلبومی قرار گرفته است.
هیچیک از این عنوانها دیگری را حذف نمیکند.
درباره تاریخ خود واژه «چلیپا» نیز باید میان قدمت ساختار چهار سطر مورب و زمان تثبیت این اصطلاح در معنای آموزشی امروز تفاوت گذاشت. وجود ساختار در آثار تاریخی روشن است، اما تاریخ دقیق کاربرد اصطلاح همچنان نیازمند بررسی تخصصی منابع قدیمی است.
سیاهمشق؛ از تمرین تا اثر دیدنی
برای فهم سیاهمشق ابتدا باید «مشق» را از آن جدا کنیم.
مشق مفهوم گستردهتری دارد.
خوشنویس برای یادگیری و تثبیت فرم حروف، اتصالها و ترکیبات، بارها آنها را تکرار میکند. این تمرین میتواند از مفردات ساده تا ترکیبهای پیچیده را شامل شود.
اما هر مشقی سیاهمشق نیست.
در سیاهمشق، تکرار حروف و واژهها آنقدر ادامه پیدا میکند که صفحه به تدریج متراکم میشود. فرمها ممکن است روی هم قرار بگیرند، جهت نوشتن تغییر کند و خوانایی متن کمتر شود.
با این حال، صرف شلوغ یا کمخوانابودن صفحه برای نامیدن آن به سیاهمشق کافی نیست.
منطق تکرار و تمرین باید در ساخت اثر حضور داشته باشد.
تاریخ سیاهمشق فقط تاریخ برگههای تمرینی نیست.
نمونههایی از حدود سده هفدهم باقی ماندهاند که بعدها حاشیهگذاری یا در مجموعهها نصب شدهاند. در دورههای متأخرتر نیز آثاری پدید آمدند که همان زبان متراکم و تکراری تمرین را آگاهانه در ساختاری دیدنیتر و نمایشی به کار میبردند.

سیاهمشق اسدالله شیرازی، ۱۲۵۸ق/۱۸۴۲–۱۸۴۳م.
این اثر در حاشیهای آراسته قرار گرفته و به شکل برگ آلبوم نگهداری شده است.
در اینجا هنوز منطق تکرار و تمرین را میبینیم، اما شکل نهایی اثر فقط نتیجه پرکردن اتفاقی کاغذ نیست.
با این حال، نباید وضعیت این اثر قاجاری را به تمام سیاهمشقهای دورههای پیش از آن تعمیم داد.
مرقع؛ جایی که آثار دوباره کنار هم قرار میگیرند
مرقع نه نوع خط است و نه شیوه نوشتن.
مرقع ساختاری برای گردآوری، نصب و نمایش دوباره آثار است.
در یک مرقع ممکن است قطعات خوشنویسی، نقاشی، طراحی و آثار دیگر در کنار هم قرار گیرند. این اجزا الزاماً در یک زمان، یک شهر یا حتی یک فرهنگ تولید نشدهاند.
برگ مرقع نیز ممکن است از چند لایه ساخته شده باشد: قطعه مرکزی، قابهای باریک، حاشیههای رنگی، تزیینات و حتی آثار کوچکتر اطراف آن.
در چنین صفحهای هر لایه میتواند تاریخ متفاوتی داشته باشد.
به همین دلیل، مرقع ظرفی خنثی نیست.
انتخاب اینکه چه چیزی کنار چه چیزی قرار بگیرد، چگونه قاب شود و در چه ترتیبی دیده شود، تجربه مخاطب از اثر را تغییر میدهد.
آنچه امروز به صورت یک صفحه واحد میبینیم، نتیجه کنار هم قرارگرفتن اجزایی است که در زمانها و محیطهای متفاوت ساخته شدهاند.
همین موضوع یکی از ویژگیهای مهم مرقع است.
یک صفحه میتواند نه حاصل یک لحظه آفرینش، بلکه نتیجه چند مرحله انتخاب، جابهجایی و بازترکیب باشد.
یک اثر میتواند چند نام درست داشته باشد
برای همین، در برخورد با آثار بهتر است دنبال یک برچسب نهایی و انحصاری نباشیم. توصیف دقیقتر معمولاً چندلایه است.
مثلاً میتوان گفت:
«قطعهای با ترکیب چلیپا، شامل رباعی فارسی به خط نستعلیق، که بعدها در صفحهای از یک مرقع نصب شده و امروز بهصورت برگ منفرد نگهداری میشود.»
یا:
«سیاهمشق نستعلیق با منشأ تمرینی که در دورهای متأخر حاشیهگذاری و در آلبوم قرار گرفته است.»
یا:
«برگ جداشده از نسخهای ادبی به خط نستعلیق که بعدها در حاشیههای تازه بازنصب شده است.»
این توصیفها پیچیدهتر از یک کلمهاند، اما دقیقترند.
در تاریخ هنر، همین جزئیات اغلب فرق میان آن چیزی است که امروز میبینیم و آن چیزی که در ابتدا ساخته شده است.
برچسب موزه را چطور بخوانیم؟
برچسب موزه نقطه شروع خوبی است، اما بهتر است اصطلاحات آن را دقیق بخوانیم.
Folio یا برگ یعنی یک واحد مادی دارای دو رو.
اگر نوشته شده باشد detached folio، یعنی این برگ زمانی بخشی از یک نسخه یا آلبوم بوده و اکنون جدا نگهداری میشود. این عبارت بهتنهایی نمیگوید چه زمانی و چرا جدا شده است.
Album page یا album folio یعنی اثر در ساختاری آلبومی قرار داشته است.
اما این نام ثابت نمیکند که قطعه مرکزی از ابتدا برای همان آلبوم ساخته شده باشد.
Panel واژهای عمومی است و ممکن است درباره قطعه، بخشی از نسخه یا نمونهای تمرینی به کار رفته باشد.
Mounted یا remounted نشان میدهد اثر روی زمینهای نصب یا دوباره نصب شده است.
Attributed to یا «منسوب به» یعنی انتساب قطعی نیست.
و signed by یا «دارای رقم» فقط ثبت میکند که نامی روی اثر وجود دارد؛ اصالت همان رقم یا نسبت آن با دست واقعی خوشنویس ممکن است همچنان نیازمند پژوهش باشد.
پس عنوان کاتالوگ را باید در کنار تصویر، مواد، اندازه، تاریخچه مالکیت و پژوهشهای دیگر دید.
کتابت، قطعه، چلیپا، سیاهمشق و مرقع را چگونه از هم بفهمیم؟
اگر بخواهیم تفاوتها را ساده کنیم، میتوانیم اینطور نگاه کنیم:
کتابت بیشتر درباره نوشتن پیوسته متن و ساخت نسخه است.
قطعه یک واحد محدود و نسبتاً مستقل خوشنویسی است.
چلیپا نحوه قرارگرفتن سطرها در صفحه را توضیح میدهد.
سیاهمشق از منطق تمرین، تکرار و تراکم شکل میگیرد، هرچند برخی نمونهها بعدها به آثار نمایشی و گردآوریشده تبدیل شدهاند.
مرقع ساختاری است که آثار مختلف را انتخاب، نصب و دوباره عرضه میکند.
این اصطلاحها به یک سؤال واحد پاسخ نمیدهند.
همین نکته شاید مهمترین چیزی باشد که هنگام دیدن آثار باید به یاد داشته باشیم.
قالب اثر را باید لایهلایه دید
یک اثر نستعلیق فقط آن چیزی نیست که امروز در قاب مقابل ما قرار دارد.
ممکن است در جریان کتابت یک نسخه به وجود آمده باشد، بعدها از کتاب جدا شده باشد، در مرقعی تازه قرار گرفته و چند قرن بعد دوباره بهصورت برگ منفرد وارد موزه شده باشد.
قطعهای دیگر ممکن است از ابتدا واحدی مستقل بوده، ترکیب چلیپایی داشته و سپس در آلبومی نصب شده باشد.
سیاهمشقی هم ممکن است از تمرین آغاز شده و بعدها آنقدر ارزشمند شمرده شده باشد که حاشیه و تذهیب بگیرد.
برای همین، شناخت قالب در نستعلیق بیش از پیدا کردن یک نام است.
باید ببینیم هر واژه دقیقاً کدام بخش از زندگی اثر را توضیح میدهد.
وقتی این لایهها را از هم جدا کنیم، نسخه را با قطعه، شعر را با ترکیب صفحه، تمرین را با نمایش و وضعیت امروز اثر را با شکل اولیه آن اشتباه نمیگیریم.
و شاید همین نگاه، کمک کند آثار خوشنویسی را نه فقط بهعنوان نوشتههایی زیبا، بلکه بهعنوان اشیایی با تاریخ، حرکت و زندگی مادی ببینیم.
منابع
Déroche, François. Islamic Codicology: An Introduction to the Study of Manuscripts in Arabic Script. Al-Furqan Islamic Heritage Foundation, 2005.
Ekhtiar, Maryam. “Practice Makes Perfect: The Art of Calligraphy Exercises (Siyāh Mashq) in Iran.” Muqarnas 23, 2006, pp. 107–130.
Ernst, Carl W. “The Spirit of Islamic Calligraphy: Bābā Shāh Iṣfahānī’s Ādāb al-Mashq.” Journal of the American Oriental Society 112, no. 2, 1992, pp. 279–286.
Gacek, Adam. Arabic Manuscripts: A Vademecum for Readers. Brill, 2009.
Roxburgh, David J. The Persian Album, 1400–1600: From Dispersal to Collection. Yale University Press, 2005.
Thackston, Wheeler M. Album Prefaces and Other Documents on the History of Calligraphers and Painters. Brill, 2001.
Eslami, Kambiz. “Golšan Album.” Encyclopaedia Iranica.
Yūsofī, Ḡolām-Ḥosayn. “Calligraphy.” Encyclopaedia Iranica.
The Metropolitan Museum of Art. Collection records for Divan of Mir ‘Ali Shir Nava’i، Page of Calligraphy from an Anthology of Poetry by Sa‘di and Hafiz و Album Leaf with Calligraphic Exercise (siyah mashq).
National Museum of Asian Art. Collection records for F1939.50b، S1986.343 و F1956.12.
Library of Congress. Letter Exercises, Mir ‘Imad al-Hasani, LCCN 2019714598.


گفتوگو درباره اثر · مقاله
۰