Ali Bagheri
بازگشت به مطالب
تاریخ و میراث خوشنویسی

سفر نستعلیق؛ از هرات و بخارا تا هند و عثمانی

نستعلیق از ایران و خراسان فراتر رفت و با مهاجرت خوشنویسان، گردش آثار، آموزش و اقتباس در بخارا، هند و عثمانی ریشه دواند. این خط در هر منطقه با زبان‌ها و سنت‌های محلی سازگار شد و از یک میراث ایرانی به سنتی چندمرکزی و زنده تبدیل شد.

نویسنده علی باقریتاریخ انتشار ۱ شهریور ۱۴۰۵17 دقیقه مطالعه
نقشه مسیر گسترش و انتقال خوشنویسی نستعلیق از هرات و بخارا به ایران، هند و سرزمین‌های عثمانی

سفر نستعلیق؛ از هرات و بخارا تا هند و عثمانی

تاریخ نستعلیق از محیط فرهنگی ایران آغاز می‌شود، اما در همین جغرافیا باقی نمی‌ماند.

از سده پانزدهم میلادی به بعد، خوشنویسان سفر کردند، نسخه‌ها دست‌به‌دست شدند، قطعات خوشنویسی وارد مجموعه‌های تازه شدند و شیوه‌های آموزش از شهری به شهر دیگر انتقال یافتند. در این مسیر، نستعلیق از خراسان و ماوراءالنهر تا هند گورکانی و قلمرو عثمانی ادامه پیدا کرد و در هر محیط با شرایط تازه‌ای روبه‌رو شد.

زبان و ادبیات فارسی در این گسترش نقشی اساسی داشتند، اما تمام داستان نبودند. نستعلیق برای عربی ، جغتایی، اردو نیز به کار رفت. از طرف دیگر، هر جا فارسی حضور داشت الزاماً نستعلیق شیوه اصلی نوشتن نبود.

برای همین، بهتر است تاریخ گسترش نستعلیق را نه داستان «صادرات یک خط»، بلکه داستان حرکت آدم‌ها، آثار، آموزش و اعتبار هنری ببینیم.

یک سنت هنری وقتی از جایی به جای دیگر می‌رود، مانند شیئی بسته و بدون تغییر منتقل نمی‌شود. بخشی از آن حفظ می‌شود، بخشی تغییر می‌کند و محیط تازه هم چیزی به آن اضافه می‌کند.

پیش از سفر؛ هرات

برای دنبال‌کردن این مسیر، هرات نقطه مهمی است.

هرات در اواخر سده پانزدهم یکی از مراکز اصلی کتاب‌آرایی و خوشنویسی تیموری بود. اگر با نقشه سیاسی امروز به این دوره نگاه کنیم، ممکن است جایگاه تاریخی شهر را اشتباه بفهمیم. هرات امروز در افغانستان قرار دارد، اما در آن دوره یکی از مراکز اصلی خراسان تاریخی و فرهنگ مکتوب فارسی و ترکی تیموری بود.

در کارگاه‌های درباری تیموری، کاتبان، نقاشان، تذهیب‌گران و صحافان در تولید نسخه‌های کتاب همکاری می‌کردند. این محیط فقط محل تولید اثر نبود؛ یکی از جاهایی بود که دانش و شیوه‌های هنری نیز منتقل می‌شدند.

جعفر تبریزی از چهره‌هایی است که جابه‌جایی او میان مراکز مختلف بخشی از این شبکه را نشان می‌دهد. اثری از او در ۸۲۰ق در یزد ثبت شده و چند سال بعد، در ۸۲۴ق، او را با لقب بایسنقری در هرات می‌بینیم. همین فاصله زمانی از جابه‌جایی او حمایت می‌کند، هرچند نمی‌توان مسیر دقیق سفرش را از این اطلاعات بازسازی کرد.

در نسل بعد، سلطان‌علی مشهدی در هرات فعالیت کرد و به یکی از استادان مهم نستعلیق تبدیل شد.

اما برای بحث ما یک نکته درباره آثار او اهمیت ویژه دارد: همه چیزهایی که او به نستعلیق نوشت فارسی نبود.

پیوند عمیق نستعلیق با فارسی هرگز به معنای انحصار آن در زبان فارسی نبوده است.

خط چگونه سفر می‌کند؟

وقتی می‌گوییم یک شیوه خوشنویسی «گسترش پیدا کرد»، دقیقاً چه چیزی جابه‌جا شده است؟

این سؤال مهم‌تر از چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد.

گاهی خود خوشنویس حرکت می‌کند.

ممکن است به دعوت یک دربار سفر کند، در نتیجه جنگ و تغییر حکومت مجبور به مهاجرت شود یا برای یافتن حامی تازه به شهری دیگر برود.

گاهی اثر جابه‌جا می‌شود.

یک نسخه یا قطعه خوشنویسی ممکن است ده‌ها سال پس از مرگ خوشنویس به شهری دیگر برسد. حتی ممکن است از ساختار اولیه خود جدا شود و در یک مرقع تازه قرار گیرد.

مرقع، آلبومی از قطعات خوشنویسی و تصویر است. مهم است بدانیم اجزای آن الزاماً در یک زمان و مکان ساخته نشده‌اند. ممکن است خطی که در بخارا نوشته شده، سال‌ها بعد در هند حاشیه‌گذاری و در آلبومی جدید نصب شده باشد.

نوع دیگری از انتقال، آموزش است.

استاد شاگرد تربیت می‌کند، شاگرد به مرکز دیگری می‌رود و روش نوشتن ادامه پیدا می‌کند. این نوع انتقال با جابه‌جایی یک شیء فرق دارد، چون امکان استمرار یک سنت در محیط تازه را فراهم می‌کند.

و گاهی چیزی که حرکت می‌کند اعتبار یک استاد است.

ممکن است خود خوشنویس هرگز به یک سرزمین نرفته باشد، اما آثار و نام او در آنجا چنان اعتبار پیدا کند که نسل‌های دیگری از روشش پیروی کنند.

میرعماد نمونه مهمی از همین وضعیت است.

برای فهم سفر نستعلیق باید این مسیرها را از یکدیگر جدا کنیم. حضور یک قطعه در هند به معنای سفر خوشنویس آن به هند نیست؛ همان‌طور که مهاجرت یک استاد نیز لزوماً به معنای شکل‌گیری یک سنت محلی پایدار نیست.

از هرات به بخارا؛ سفر خوشنویس

زندگی میرعلی هروی یکی از روشن‌ترین نمونه‌های انتقال انسانی در تاریخ نستعلیق است.

او در هرات آموزش دید و فعالیت کرد. پس از تصرف هرات به دست ازبکان در سال ۱۵۲۸، به بخارا منتقل شد و در خدمت دربار شیبانی قرار گرفت.

در اینجا دیگر فقط از شباهت دو شیوه یا تأثیر احتمالی حرف نمی‌زنیم؛ جابه‌جایی خود خوشنویس مستند است.

اما بخارا فقط محل ورود میرعلی نبود.

او در این شهر به فعالیت ادامه داد و آثار دیگری به وجود آورد. خوشنویسان و شاگردان نیز این سنت را ادامه دادند. به این ترتیب، بخارا را نمی‌توان صرفاً محل نگهداری یا دریافت نستعلیق دانست؛ این شهر به یکی از مراکز فعال تولید آن تبدیل شد.

وقتی اثر سفر می‌کند، نه خوشنویس

داستان بعضی آثار میرعلی هروی حتی از زندگی خود او هم فراتر می‌رود.

قطعاتی که در بخارا یا هرات نوشته شده بودند، سال‌ها بعد وارد مجموعه‌های گورکانی هند شدند.

یکی از نمونه‌های شناخته‌شده، قطعه‌ای از میرعلی است که احتمالاً حدود ۱۵۴۰ در بخارا نوشته شده و بعدها در هند در ساختار یک آلبوم گورکانی قرار گرفته است.

در چنین اثری با یک تاریخ واحد روبه‌رو نیستیم. خود خوشنویسی در یک زمان و مکان ساخته شده؛ حاشیه و نصب آلبومی بعدها و در محیطی دیگر اضافه شده‌اند.

بنابراین یک صفحه‌ای که امروز مقابل ما قرار دارد می‌تواند چند زندگی تاریخی داشته باشد.

مسیر دقیق این قطعات همیشه معلوم نیست. نمی‌دانیم هر اثر از چه راهی، با چه واسطه‌ای و دقیقاً در چه زمانی به هند رسیده است. اما حضور قطعات بخارایی و هراتی در آلبوم‌های گورکانی مستند است.

چند مرکز، نه یک مرکز و چند حاشیه

اگر به سده‌های پانزدهم و شانزدهم نگاه کنیم، هرات، بخارا، تبریز، قزوین و بعدتر اصفهان را نمی‌توان به‌سادگی در الگویی از «مرکز اصلی» و «مناطق فرعی» قرار داد.

اهمیت سیاسی و هنری شهرها تغییر می‌کرد و همراه با آن، هنرمندان و سفارش‌ها نیز جابه‌جا می‌شدند.

فتح هرات، میرعلی را به بخارا برد. در بخش‌های دیگری از منطقه، دولت صفوی مراکز درباری تازه‌ای ایجاد کرد.

این دولت‌ها ممکن بود از نظر سیاسی رقیب باشند، اما مرزهای سیاسی نتوانستند حرکت زبان، کتاب و هنر را متوقف کنند.

نستعلیق نیز در محیط صفوی به مسیر خود ادامه داد.

در آغاز سده هفدهم، میرعماد حسنی یکی از استادانی بود که آثارش اعتبار فراوانی پیدا کرد. قطعات تاریخ‌دار او نشان‌دهنده ادامه و پالایش نستعلیق در محیط صفوی هستند.

اما برای بحث ما نکته مهم‌تر این است که شهرت میرعماد در مرز همان محیط باقی نماند.

آثار و شیوه او بعدها در هند و عثمانی مورد توجه قرار گرفت، بدون اینکه لازم باشد خود او به آن مناطق سفر کرده باشد.

این همان انتقال «اعتبار» است.

آیا ادبیات فارسی ، خط نستعلیق را با خود برد؟

تا حد زیادی، بله؛ اما نه همیشه و نه به‌تنهایی.

فارسی در بسیاری از دربارها و مراکز فرهنگی تیموری، شیبانی، صفوی و گورکانی زبان مهم شعر، تاریخ، مکاتبه و فرهنگ مکتوب بود.

هرجا تعداد بیشتری کتاب و قطعه فارسی تولید می‌شد، طبیعتاً فرصت بیشتری هم برای استفاده از نستعلیق وجود داشت.

پیوند این شیوه با شعر و کتاب‌آرایی فارسی عمیق و مستند است.

اما اگر این رابطه را تبدیل به قانون کنیم، تاریخ را ساده کرده‌ایم.

فارسی پیش از رواج نستعلیق با شیوه‌های دیگری مانند نسخ و تعلیق هم نوشته می‌شد. پس از تثبیت نستعلیق نیز همه متن‌های فارسی با این شیوه کتابت نمی‌شدند.

از طرف دیگر، نستعلیق خود از زبان فارسی عبور کرد.

دو نسخه مهم هراتی به خط سلطان‌علی مشهدی این موضوع را به‌خوبی نشان می‌دهند: دیوان سلطان حسین بایقرا و مجموعه اشعار علی‌شیر نوایی، هر دو به زبان جغتایی.

پس شاید دقیق‌تر باشد بگوییم:

فرهنگ ادبی فارسی یکی از مهم‌ترین بسترهای رشد و گسترش نستعلیق بود، اما نستعلیق هرگز زندانی زبان فارسی نماند.

هند گورکانی؛ فراتر از «ورود خط ایرانی»

وقتی درباره نستعلیق در هند صحبت می‌کنیم، یک توضیح رایج این است که خوشنویسان ایرانی به هند مهاجرت کردند و این خط را با خود بردند.

این اتفاق مهم است، اما همه داستان نیست.

اگر تاریخ را در همین نقطه متوقف کنیم، محیط گورکانی فقط دریافت‌کننده به نظر می‌رسد؛ در حالی که شواهد تصویر پیچیده‌تری نشان می‌دهند.

دربار گورکانی محیطی چندزبانه بود و فارسی در آن جایگاه مهم اداری و ادبی داشت. دربار اکبر و جانشینانش نیز به تولید کتاب، حمایت از هنرمندان و شکل‌گیری مجموعه‌های هنری اهمیت می‌دادند.

در چنین محیطی، نستعلیق فقط از خارج وارد نشد؛ در همان‌جا نیز تولید شد.

محمدحسین کشمیری، مشهور به زرین‌قلم، نمونه مهمی است. او در هند فعالیت داشت و در دستگاه اکبر جایگاه بالایی پیدا کرد. قطعاتی از او در اواخر سده شانزدهم ثبت شده‌اند.

اینجا دیگر با اثری که از ایران وارد شده باشد روبه‌رو نیستیم.

خوشنویسی در خود محیط گورکانی تولید شده است.

صفحه خوشنویسی محمدحسین کشمیری با سطرهای نستعلیق مورب و نقوش پرندگان، هند گورکانی، اواخر سده شانزدهم


صفحه خوشنویسی محمدحسین کشمیری، اواخر سده شانزدهم، هند گورکانی، موزه متروپولیتن هنر.

این همان جایی است که می‌توان از «بومی‌شدن» صحبت کرد: زمانی که یک شیوه فقط حضور خارجی ندارد، بلکه هنرمندان محلی آن را می‌نویسند، سفارش می‌گیرند، آموزش می‌دهند و به نسل بعد منتقل می‌کنند.

کشمیر؛ وقتی تولید منطقه‌ای آشکار می‌شود

آسیای جنوبی فقط آگرا، دهلی و دربار مرکزی گورکانی نبود.

کشمیر نیز نمونه مهمی از تولید منطقه‌ای نستعلیق است.

در سال ۱۶۵۸، محمد اشرف رضوی صفحه‌ای از دعا و مناجات را در کشمیر نوشت. موزه متروپولیتن محل تولید اثر را کشمیر و زبان آن را عربی و فارسی ثبت کرده است.

این نمونه از چند جهت مهم است.

نخست اینکه اثر در خود کشمیر تولید شده است.

دوم اینکه کاربرد نستعلیق به شعر فارسی محدود نیست.

و سوم اینکه حتی زبان متن نیز به‌تنهایی انتخاب شیوه خوشنویسی را تعیین نمی‌کند.

در یک محیط فرهنگی، نوع اثر، سنت مذهبی، سلیقه کتاب‌آرایی و آموزش خوشنویسی همگی می‌توانند در این انتخاب نقش داشته باشند.

صفحه دعا و مناجات به خط محمد اشرف رضوی با سطرهای نستعلیق بر زمینه خاکستری و لکه‌های رنگی، کشمیر، ۱۰۶۹ق


صفحه دعا و مناجات محمد اشرف رضوی، ۱۰۶۹ق/۱۶۵۸م، کشمیر، موزه متروپولیتن هنر.

نمونه دیگری از شمال هند، قطعه «ناد علی» به رقم محمد صالح است. این اثر نیز نشان می‌دهد نستعلیق در متن‌های عبادی و ساختارهای آلبومی حضور داشته است.

این تنوع کاربرد کمک می‌کند نستعلیق را فقط با یک تصویر آشنا، یعنی شعر فارسی روی کاغذ، محدود نکنیم.

از فارسی تا اردو

رابطه نستعلیق و اردو یکی از روشن‌ترین نمونه‌های ادامه زندگی یک سنت در محیط تازه است. اما این تحول هم یک‌شبه رخ نداد.

زبان‌هایی که بعدها در قالب اردو تثبیت شدند در محیطی چندزبانه رشد کردند. فارسی برای چند قرن در بخش‌هایی از هند زبان مهم حکومت، ادب و فرهنگ درباری بود و ادبیات اردو نیز تحت تأثیر گسترده فرهنگ فارسی شکل گرفت.

با توسعه ادبیات، کتابت و بعدها چاپ اردو، نستعلیق به‌تدریج به اصلی‌ترین شیوه نمایش نوشتار این زبان تبدیل شد.

این اتفاق از نظر تاریخ نستعلیق اهمیت زیادی دارد.

اینجا دیگر با حفظ صرف یک سنت قدیمی مواجه نیستیم. شیوه‌ای که در محیط فرهنگی دیگری شکل گرفته بود، در زبان تازه‌ای آن‌قدر ادامه پیدا کرد که بخشی از هویت بصری آن زبان شد. این شاید یکی از روشن‌ترین شکل‌های بومی‌شدن باشد.

عثمانی و یک سردرگمی مهم درباره «تعلیق»

وقتی به تاریخ نستعلیق در جهان عثمانی می‌رسیم، نام‌ها کمی پیچیده می‌شوند.

در سنت ایرانی، تعلیق خطی تاریخی و مستقل از نستعلیق است. این شیوه پیش از نستعلیق وجود داشت و در مکاتبات و نوشتار دیوانی اهمیت داشت.

اما در بسیاری از منابع عثمانی، واژه ta‘lik برای شیوه‌ای به کار رفته که ایرانیان آن را نستعلیق می‌نامیدند.

این تفاوت نام‌گذاری باعث شده گاهی دو سنت متفاوت با یکدیگر اشتباه گرفته شوند.

پس هر بار که در منبعی عثمانی با واژه ta‘lik روبه‌رو می‌شویم باید ابتدا ببینیم دقیقاً به کدام شیوه اشاره دارد.

نمونه‌هایی از نستعلیق در قلمرو عثمانی از دوره محمد دوم شناخته شده‌اند. منابع همچنین از حضور خوشنویسان ایرانی و آذربایجانی و انتقال نمونه‌ها و روش‌های نستعلیق به استانبول خبر می‌دهند.

در سده هفدهم، درویش عبدی بخارایی که از شاگردان میرعماد بود، در انتقال شیوه او به استانبول نقش داشت. از آنجا به بعد، ماجرا دیگر فقط تقلید نمونه ایرانی نیست.

استادان عثمانی این شیوه را آموزش دادند و به مرور قواعد و سلیقه‌های محلی خود را شکل دادند. در سده‌های هجدهم و نوزدهم، به‌ویژه با یساری و یساری‌زاده مصطفی عزت، صورت‌های متمایزتری پدید آمد.

پس برای توصیف این تاریخ، نه «کپی عثمانی از نستعلیق ایرانی» دقیق است و نه تصور یک سنت کاملاً بی‌ارتباط.

آنچه اتفاق افتاد بیشتر شبیه این بود:

دریافت، آموزش، انتخاب و سپس بازساختن سنت در محیطی تازه.

چه زمانی یک خط واقعاً بومی می‌شود؟

صرف وجود یک نسخه در کتابخانه یک شهر به این معنا نیست که آن شهر صاحب یک سنت نستعلیق شده است.

برای اینکه بتوانیم از بومی‌شدن حرف بزنیم، بهتر است چند نشانه را کنار هم ببینیم.

آیا خوشنویسانی در همان محیط فعالیت کرده‌اند؟

آیا آموزش و رابطه استاد و شاگرد شکل گرفته؟

آیا سفارش محلی و تولید مستمر وجود داشته؟

آیا آثار طی چند نسل ادامه پیدا کرده‌اند؟

آیا نستعلیق وارد زبان‌ها یا قالب‌های محلی شده؟

و آیا سلیقه‌ها و قواعد تازه‌ای در آن محیط شکل گرفته است؟

با چنین معیارهایی، بخارای سده شانزدهم را نمی‌توان فقط محل تبعید میرعلی دانست.

محیط گورکانی نیز مدت‌ها پیش از تثبیت گسترده نستعلیق در اردو از مرحله دریافت ساده عبور کرده بود.

عثمانی هم با شکل‌گیری شبکه آموزشی و استادان محلی در دوره‌های بعد، دیگر صرفاً محل حضور نمونه‌های ایرانی نبود.

اما اگر فقط یک قطعه نستعلیق را در یک مجموعه پیدا کنیم و چیزی درباره تاریخ ورود و استفاده از آن ندانیم، فقط می‌توانیم از حضور یک شیء حرف بزنیم، نه از شکل‌گیری سنت.

آیا نستعلیق در هر منطقه ظاهر متفاوتی پیدا کرد؟

بله، اما بهتر است با احتیاط درباره این تفاوت‌ها حرف بزنیم.

خیلی آسان است که چند نمونه را کنار هم بگذاریم و برای هر منطقه یک «سبک ملی» بسازیم. مشکل اینجاست که آثار ممکن است از نظر تاریخ، اندازه قلم، زبان یا کاربرد کاملاً متفاوت باشند.

مقایسه یک کتابت ظریف هراتی با یک قطعه درشت عثمانی و نتیجه‌گیری درباره «روح ایرانی» یا «روح عثمانی» چندان علمی نیست.

برای مقایسه درست باید آثار نزدیک از نظر زمان، مقیاس و کارکرد را کنار هم قرار داد.

با اطلاعات فعلی می‌توان با اطمینان بیشتری گفت که سنت عثمانی در دوره‌های متأخر ترجیحات فرمی مشخصی پیدا کرد.

درباره محیط گورکانی نیز تنوع و تحول محلی دیده می‌شود، اما بهتر است به‌جای ساختن فهرستی قطعی از «ویژگی‌های سبک هندی»، فعلاً از «نمونه‌های تولیدشده در محیط گورکانی» صحبت کنیم.

این زبان محتاطانه شاید هیجان کمتری داشته باشد، اما تاریخ هم متأسفانه همیشه حاضر نیست برای ما دسته‌بندی‌های تمیز و مرتب بسازد.

تاریخ چندمرکزی به معنای رفت‌وآمد نیست

گفتن اینکه تاریخ نستعلیق چندمرکزی است، به این معنا نیست که میان همه مناطق جریان‌هایی برابر وجود داشته است.

برای بعضی مسیرها شواهد بسیار روشنی داریم.

انتقال میرعلی هروی از هرات به بخارا مستند است.

رسیدن قطعات هراتی و بخارایی به مجموعه‌های گورکانی مستند است.

انتقال استادان و شیوه‌های ایرانی یا خراسانی به قلمرو عثمانی نیز پشتوانه تاریخی دارد.

اما برای مسیرهای دیگر شواهد محدودترند.

برای نمونه، اطلاعات فعلی اجازه نمی‌دهند از یک جریان گسترده و متقارن نستعلیق از هند گورکانی به قلمرو صفوی حرف بزنیم.

چندمرکزی‌بودن تاریخ از برابر بودن تعداد فلش‌ها روی نقشه حاصل نمی‌شود.

از اینجا می‌آید که بعد از انتقال، بخارا، هند گورکانی و عثمانی هرکدام توانستند آثار تازه تولید کنند، آموزش بدهند و مسیر خود را ادامه دهند.

آیا «نفوذ ایران» هنوز تعبیر مفیدی است؟

گاهی بله، اما به‌تنهایی چیز زیادی توضیح نمی‌دهد.

اگر بدانیم خوشنویسی از تبریز یا قزوین به استانبول رفته و در آنجا آموزش داده است، می‌توانیم از اثرگذاری یک سنت ایرانی حرف بزنیم.

اما فقط گفتن «نفوذ ایران در عثمانی» پرسش‌های اصلی را پنهان می‌کند.

چه کسی جابه‌جا شد؟

اثر منتقل شد یا استاد؟

آموزش اتفاق افتاد یا فقط نمونه‌ای از یک اثر دیده شد؟

آیا هنرمندان محلی همان شیوه را ادامه دادند یا تغییرش دادند؟

در مورد هند نیز همین مشکل وجود دارد.

اگر فقط بگوییم نستعلیق «از ایران وارد هند شد»، نقش کارگاه‌های گورکانی، مجموعه‌داران، خوشنویسان کشمیری، کاربردهای مذهبی و تاریخ بعدی اردو تقریباً ناپدید می‌شود.

واژه‌های دقیق‌تر تصویر روشن‌تری می‌سازند:

مهاجرت، انتقال استاد، گردش اثر، آموزش، سفارش، مجموعه‌داری، اقتباس و پیروی سبکی.

«نفوذ» نتیجه را نام‌گذاری می‌کند؛ این سازوکارها به ما نشان می‌دهند واقعاً چه اتفاقی افتاده است.

یک خط، چند تاریخ

نستعلیق از محیط فرهنگی ایران برخاست و زبان و ادبیات فارسی یکی از مهم‌ترین بسترهای رشد آن بودند.

این بخش از تاریخ روشن است.

اما اگر داستان را همان‌جا تمام کنیم، بخش بزرگی از زندگی نستعلیق را ندیده‌ایم.

این شیوه در هرات برای فارسی و جغتایی نوشته شد. با میرعلی هروی از هرات به بخارا رفت و در آنجا تولید و آموزش ادامه پیدا کرد. قطعات هراتی و بخارایی بعدها به هند رسیدند و در آلبوم‌های گورکانی زندگی دیگری پیدا کردند.

در خود هند، خوشنویسانی مانند محمدحسین کشمیری آثار تازه تولید کردند. کشمیر نیز نمونه‌های محلی و چندزبانه خود را داشت. نستعلیق در ادامه با اردو چنان پیوندی پیدا کرد که به بخشی از هویت نوشتاری آن زبان تبدیل شد.

در عثمانی نیز سنتی دریافت‌شده به مرور در نظام آموزشی و زیبایی‌شناختی تازه‌ای بازتعریف شد.

هیچ‌کدام از این مسیرها خاستگاه ایرانی نستعلیق را انکار نمی‌کنند.

برعکس، نشان می‌دهند یک سنت زنده چگونه می‌تواند ریشه مشخص داشته باشد و در عین حال در اختیار یک مرز باقی نماند.

شاید بتوان مسیر نستعلیق را با چند واژه خلاصه کرد:

گردش، مواجهه، انتخاب، آموزش، تولید محلی و اقتباس.

اما حتی این مسیر هم در همه مناطق دقیقاً به یک شکل طی نشده است.

همین تفاوت‌ها تاریخ نستعلیق را جذاب تر می‌کنند.

نستعلیق یک تاریخ واحد و بسته ندارد؛ چند تاریخ به‌هم‌پیوسته دارد.

منابع

Alam, Muzaffar. The Languages of Political Islam: India 1200–1800. University of Chicago Press, 2004.

Alparslan, Ali. “NESTA‘LİK.” TDV İslâm Ansiklopedisi, 2007.

Blair, Sheila S. Islamic Calligraphy. Edinburgh University Press, 2006.

Derman, M. Uğur. “TA‘LİK.” TDV İslâm Ansiklopedisi, 2010.

Hodgson, Marshall G. S. The Venture of Islam. Vol. 2. University of Chicago Press, 1974.

Matthews, David. “Urdu.” Encyclopaedia Iranica, 2005؛ به‌روزرسانی 2014.

Roxburgh, David J. The Persian Album, 1400–1600: From Dispersal to Collection. Yale University Press, 2005.

Thackston, Wheeler M. Album Prefaces and Other Documents on the History of Calligraphers and Painters. Brill, 2001.

Welch, Stuart Cary, ed. The Emperors’ Album: Images of Mughal India. Metropolitan Museum of Art, 1987.

Yūsofī, Ḡolām-Ḥosayn. “Calligraphy.” Encyclopaedia Iranica.

National Museum of Asian Art. Nastaʿlīq: The Genius of Persian Calligraphy. Exhibition resources, 2014–2015.

Metropolitan Museum of Art. Collection records for Sultan ʿAli Mashhadi, Mir ʿAli Haravi, Mir ʿImad, Muhammad Husayn Kashmiri, Muhammad Ashraf al-Radhawi and related Mughal album leaves.

 

علی باقری

درباره نویسنده

علی باقری

مشاهده پروفایل

درباره نویسنده

من علی باقری، مسیر هنری خود را با تمرکز بر خط نستعلیق، جست‌وجوی ارتباط میان فرم، رنگ و معنا دنبال می‌کنم. در کنار خلق آثار خوشنویسی و نقاشی‌خط، به پژوهش درباره تاریخ هنر ایران و میراث خوشنویسی ایرانی علاقه‌مندم و تلاش می‌کنم این تجربه را از طریق آموزش و نوشتن با دیگران به اشتراک بگذارم.

گفت‌وگو درباره اثر · مقاله

۰

۰/4000