Ali Bagheri
بازگشت به مطالب
پژوهش و مطالعات خوشنویسی

سیاه‌مشق چگونه از تمرین فراتر رفت؟

سیاه‌مشق را نمی‌توان صرفاً گذار از تمرین به «اثر هنری» دانست. برخی صفحات از مشق آغاز شدند، برخی با تکرار و تراکم به ترکیب‌هایی مستقل‌تر رسیدند و بعضی با ورود به مرقع و مجموعه‌ها معنای تازه یافتند. تاریخ سیاه‌مشق حاصل هم‌زمانیِ تمرین، فرم، نگهداری و شیوه نگاه مخاطب است.

نویسنده علی باقریتاریخ انتشار ۲۷ شهریور ۱۴۰۵10 دقیقه مطالعه
تصویر قاب‌شده‌ای از سیاه‌مشق میرزا غلامرضا اصفهانی، خوشنویس دوره قاجار، با حروف درهم‌تنیده و حاشیه تزیینی

سیاه‌مشق چگونه از تمرین فراتر رفت؟

وقتی امروز به یک سیاه‌مشق نگاه می‌کنیم، ممکن است نخست تراکم حروف، تکرار واژه‌ها، برخورد خط‌ها و حرکت کلی صفحه توجهمان را جلب کند.

همین ظاهر باعث می‌شود خیلی زود داستانی ساده برای آن بسازیم: سیاه‌مشق ابتدا فقط تمرین بوده و بعد کم‌کم به «اثر هنری» تبدیل شده است.

اما تاریخ آن به این سادگی نیست.

بعضی صفحات واقعاً با عمل مشق ارتباط داشته‌اند، اما بعدها حفظ و وارد آلبوم شده‌اند. در بعضی نمونه‌ها، خود تکرار و تراکم به بخش مهم‌تری از ترکیب صفحه تبدیل شده است. در دوره‌های دیگر نیز آثاری داریم که هم با منطق تمرین ارتباط دارند و هم به‌عنوان قطعه‌ای برای نگهداری، هدیه عرضه شده‌اند.

پس برای فهم سیاه‌مشق باید چند چیز را از هم جدا کنیم:

چرا صفحه نوشته شد؟ چگونه نوشته شد؟ بعداً چه بر سر آن آمد؟ و نسل‌های بعد چگونه به آن نگاه کردند؟

پیش از سیاه‌مشق، خودِ مشق وجود داشت

«مشق» در سنت خوشنویسی مفهومی گسترده‌تر از صفحه‌ای متراکم از حروف است. در آداب‌المشق باباشاه اصفهانی، سه نوع مشق از هم جدا شده‌اند: مشق نظری، مشق قلمی و مشق خیالی.

در مشق نظری، هنرجو خط استاد را می‌بیند و مطالعه می‌کند. در مشق قلمی، آنچه دیده شده با قلم بازنویسی می‌شود. و در مشق خیالی، خوشنویس دیگر مستقیماً به نمونه‌ای که مقابل چشمش قرار دارد وابسته نیست.

این تقسیم‌بندی را نباید برنامه آموزشی ثابت همه خوشنویسان در همه دوره‌ها دانست. اما یک نکته را روشن می‌کند:

مشق پیش از آنکه نام نوعی صفحه باشد، یک عمل آموزشی و تمرینی بود.

در همین فرایند، تکرار حروف، واژه‌ها و ترکیبات می‌توانست صفحه را به‌تدریج متراکم کند.

مریم اختیار نیز در پژوهش خود درباره سیاه‌مشق توضیح می‌دهد که تمرین می‌توانست برای آزمودن قلم و مرکب، تنظیم اندازه خط و سنجیدن کیفیت کلی اجرا به کار رود.

اما از اینجا نباید به نتیجه دیگری بپریم. هر صفحه متراکمی الزاماً تمرین نیست و هر تمرینی هم الزاماً سیاه‌مشق نیست.

یک صفحه تمرینی می‌تواند زندگی دیگری پیدا کند

قطعه‌ای از سلطان‌علی مشهدی در موزه ملی هنر آسیایی نمونه خوبی است.

خود خوشنویسی به حدود ۱۵۱۰ تا ۱۵۱۵ میلادی تعلق دارد، اما نقاشی‌های همراه آن حدود هشتاد سال بعد اضافه شده‌اند.[۱]

چلیپای خوشنویسی میرزا غلام‌رضا اصفهانی از دوره قاجار، با سطرهای مورب و حاشیه تزیینی

نکته جالب‌تر در رقم سلطان‌علی است. او به‌جای تعبیر رایج‌تر کتبه از مشقه استفاده کرده؛ واژه‌ای که موزه آن را با عمل مشق، نمونه آموزشی یا کاری در حال تمرین مرتبط می‌داند.

این اطلاعات به ما می‌گویند خط با مفهوم مشق ارتباط داشته و بعدتر نیز حفظ و در ساختاری تازه عرضه شده است. اما یک چیز را نمی‌گویند:

اینکه سلطان‌علی از همان ابتدا آن را برای قرارگرفتن در آلبوم یا نمایش به شکل امروزی نوشته باشد.

این تفاوت بسیار مهم است.

یک اثر ممکن است برای تمرین نوشته شده باشد و سال‌ها بعد ارزش نگهداری پیدا کند. ممکن است حاشیه تازه بگیرد. ممکن است در کنار نقاشی یا قطعات دیگری قرار داده شود.

و همین تغییر زمینه، شیوه دیدن آن را هم عوض کند.

چه زمانی تکرار خودش بخشی از ترکیب شد؟

اینجا به بخش پیچیده‌تری از تاریخ سیاه‌مشق می‌رسیم. مریم اختیار برخی از نخستین نمونه‌های باقی‌مانده‌ای را که «سیاه‌مشق هنری» می‌نامد با میرعماد حسنی و اواخر سده شانزدهم مرتبط می‌کند.

این به معنای آن نیست که میرعماد سیاه‌مشق را اختراع کرده یا پیش از او هیچ تجربه مشابهی وجود نداشته است.

اهمیت بعضی از این صفحات در شکل استفاده از همان عناصری است که از عمل مشق می‌آیند:

تکرار، نزدیکی حروف، هم‌پوشانی، تغییر جهت و افزایش تراکم.

در چنین صفحه‌ای، نوشته دیگر فقط چند سطر نیست که یکی پس از دیگری خوانده شوند. حروف و واژه‌ها در سراسر صفحه با یکدیگر رابطه پیدا می‌کنند و گاهی کل سطح کاغذ مانند یک میدان واحد دیده می‌شود.

در اینجا نگاه ما فقط سطر را دنبال نمی‌کند.

گاهی ابتدا توده‌های تیره، جهت حرکت‌ها و فاصله‌های میان آن‌ها را می‌بینیم و بعد به سراغ خواندن می‌رویم. این تغییر مهم است، اما درباره قصد خوشنویس باید محتاط بود.

از دشوارترشدن خواندن نمی‌توان نتیجه گرفت که او می‌خواسته معنا را حذف کند یا چیزی شبیه «هنر انتزاعی» امروز بسازد.

اگر بعضی سیاه‌مشق‌ها به ترکیب‌هایی مستقل‌تر تبدیل شدند، این به معنای پایان مشق آموزشی نبود.

مرقع؛ جایی برای زندگی دوم آثار

یکی از مهم‌ترین محیط‌هایی که قطعات خوشنویسی در آن زندگی تازه‌ای پیدا کردند، مرقع بود.

مرقع آلبومی است که می‌تواند خوشنویسی، نقاشی و طراحی‌هایی از زمان‌ها و حتی مکان‌های مختلف را کنار هم قرار دهد.

پژوهش دیوید راکسبرگ درباره آلبوم‌های فارسی نشان می‌دهد که چنین مجموعه‌هایی نقش مهمی در حفظ و نمایش آثار روی کاغذ داشته‌اند.

وقتی یک قطعه وارد مرقع می‌شد، وضعیتش تغییر می‌کرد. ممکن بود حاشیه تازه بگیرد. کنار اثر خوشنویس یا نقاش دیگری قرار بگیرد. و در موقعیتی قرار گیرد که دیگر فقط به دلیل کارکرد اولیه‌اش دیده نشود، بلکه برای مقایسه و مشاهده هم ارزش داشته باشد.

گروهی از سیاه‌مشق‌های مرتبط با میرعماد نیز بعدها در مرقع سن‌پترزبورگ جای گرفتند.

آیا مرقع سیاه‌مشق را به هنر تبدیل کرد؟ نه به این سادگی. مرقع می‌توانست در انتخاب، حفظ و دوباره‌عرضه‌کردن یک قطعه نقش داشته باشد.

اما نمی‌توان آن را علت واحد تبدیل سیاه‌مشق به اثر هنری دانست. گاهی خود صفحه از نظر ترکیب بصری ویژگی‌هایی پیدا کرده بود که توجه بیشتری به فرم جلب می‌کرد.

گاهی ارزش اثر به نام خوشنویس مربوط بود. گاهی یک مشق قدیمی بعدها توسط مجموعه‌داری انتخاب و حفظ می‌شد. و گاهی همه این عوامل در کنار هم قرار می‌گرفتند.

به همین دلیل، تاریخ سیاه‌مشق بیشتر شبیه چند مسیر درهم‌تنیده است تا یک تغییر ناگهانی.

قاجار؛ آغاز نه ، اما دوره ای مهم

دوره قاجار در تاریخ سیاه‌مشق اهمیت زیادی دارد. اما نمی‌توان گفت سیاه‌مشق در قاجار آغاز شد. نمونه‌های قدیمی‌تر چنین برداشتی را رد می‌کنند.

آنچه در سده نوزدهم روشن‌تر دیده می‌شود، وجود نمونه‌های بیشتری است که تاریخ، امضا، تقدیم‌نامه یا سابقه مجموعه‌ای مشخص دارند.

مریم اختیار این دوره را مرحله «بازظهور و گسترش» سیاه‌مشق توصیف می‌کند.

البته تعداد بیشتر آثار باقی‌مانده لزوماً ثابت نمی‌کند تولید آن‌ها به همان نسبت بیشتر بوده است. چیزی که امروز در موزه‌ها داریم نتیجه انتخاب، نگهداری و بقای تاریخی نیز هست.

اسدالله شیرازی و یک سیاه‌مشق تاریخ‌دار

اسدالله شیرازی نیز صفحه‌ای در ۱۲۵۸ق/۱۸۴۲–۱۸۴۳م نوشته است که موزه متروپولیتن آن را صریحاً Album Leaf with Calligraphic Exercise (siyah mashq) معرفی می‌کند.

این برگ با مرکب، رنگ و طلا روی کاغذ ساخته شده و به شکل اثری کامل حفظ شده است.

وجود چنین نمونه‌هایی نشان می‌دهد که در میانه سده نوزدهم، صفحه‌ای با منطق سیاه‌مشق می‌توانست به شیئی برای نگهداری و ارائه هم تبدیل شود.

سیاه‌مشق خوشنویسی اسدالله شیرازی با تراکم حروف و سطرهای درهم‌تنیده، ۱۲۵۸ق/۱۸۴۲–۱۸۴۳م

در آثار میرزا غلامرضا اصفهانی، مسئله باز هم پیچیده‌تر می‌شود.

بهرام بیانی درباره بعضی از قطعات موسوم به سیاه‌مشق او استدلال می‌کند که این آثار در معنای معمول کلمه صرفاً «تمرین» نیستند و سازمان فرمی آن‌ها حاصل تصمیمی آگاهانه‌تر در ساخت صفحه است.

گاهی نام یک قالب، ظاهر اثر را توضیح می‌دهد، اما کارکرد اولیه آن را نه.

در یک سیاه‌مشق متراکم و ترکیبی، متن همچنان می‌تواند حضور واقعی داشته باشد.

در برخی آثار میرعماد نیز ممکن است روابط بصری آن‌قدر برجسته شوند که خواندن متوالی دشوارتر شود.

دقیق‌تر است بگوییم:

نسبت میان خواندن و دیدن تغییر کرده است.

خط همچنان زبان است، اما شکل و سازمان آن نیز سهم بیشتری در تجربه اثر پیدا کرده‌اند.

آیا سیاه‌مشق نوعی هنر انتزاعی است؟

برای چشم امروز، بعضی سیاه‌مشق‌ها ممکن است یادآور هنر انتزاعی باشند.

تکرار، تراکم، هم‌پوشانی و کاهش خوانایی فوری واقعاً در آن‌ها دیده می‌شود. اما شباهت ظاهری، تاریخ مشترک نمی‌سازد.

هنر انتزاعی مدرن در زمینه فکری، اجتماعی و هنری دیگری شکل گرفته است.

شواهدی نداریم که خوشنویس صفوی یا قاجاری با مفهومی معادل «انتزاع» در هنر مدرن کار کرده باشد.

پس می‌توان گفت بعضی سیاه‌مشق‌ها برای مخاطب امروز کیفیتی انتزاعی دارند یا یادآور بعضی راهبردهای هنر انتزاعی‌اند.

اما اینکه بگوییم سیاه‌مشق «هنر انتزاعی پیش از مدرنیسم» بوده، تاریخ را با واژگان امروز بازنویسی می‌کند.

سیاه‌مشق برای ارزشمندبودن نیازی به چنین نسبتی ندارد.پس چه چیزی تغییر کرد؟

شاید سؤال «سیاه‌مشق چه زمانی از تمرین به هنر تبدیل شد؟» از ابتدا سؤال کاملاً درستی نباشد.

چون یک لحظه مشخص برای این تغییر وجود ندارد. مشق به‌عنوان فرایند آموزشی ادامه پیدا کرد. بعضی محصولات این تمرین حفظ شدند.

بعضی وارد مرقع شدند و در زمینه‌ای تازه دیده شدند. در بعضی آثار، تکرار و تراکم به بخش برجسته‌تری از سازمان خود صفحه تبدیل شد.

و در دوره قاجار نیز نمونه‌های روشنی از سیاه‌مشق‌های تاریخ‌دار، تقدیمی و مجموعه‌ای باقی مانده است. پس چیزی که تغییر کرد فقط فرم نبود. فقط کارکرد هم نبود.

گاهی شیوه نوشتن تغییر کرد. گاهی سرنوشت مادی صفحه. گاهی نحوه گردآوری و ارائه. و گاهی نوع نگاه مخاطب به اثر.

این تغییرها همیشه هم‌زمان اتفاق نیفتادند. به همین دلیل، شاید پرسش دقیق‌تر این باشد:

چگونه عملی که با تمرین خوشنویسی ارتباط داشت، در بعضی شرایط به صفحه‌ای تبدیل شد که ارزش حفظ، مجموعه‌داری و تماشای مستقل پیدا کرد؟

پاسخ یک تاریخ مشخص نیست.

تاریخ سیاه‌مشق، تاریخ هم‌زیستی همین امکان‌هاست؛ جایی که تمرین، فرم، متن، تکرار و نگاهِ نسل‌های بعد بارها در یک صفحه به هم رسیده‌اند.

منابع

۱. National Museum of Asian Art, Smithsonian Institution. Nasta‘liq: The Genius of Persian Calligraphy. Album folio S1986.30.

۲. Ernst, Carl W. “The Spirit of Islamic Calligraphy: Bābā Shāh Iṣfahānī’s Ādāb al-Mashq.” Journal of the American Oriental Society 112, no. 2 (1992): 279–286.

۳. Ekhtiar, Maryam. “Practice Makes Perfect: The Art of Calligraphy Exercises (Siyāh Mashq) in Iran.” Muqarnas 23 (2006): 107–130.

۴. Roxburgh, David J. The Persian Album, 1400–1600: From Dispersal to Collection. Yale University Press, 2005.

۵. The Metropolitan Museum of Art. Album Page with Calligraphy Exercise (siyah mashq) by Muhammad Shah Qajar. Shawwal 1260 AH/October 1844 CE. Object no. 2016.535.

۶. The Metropolitan Museum of Art. Album Leaf with Calligraphic Exercise (siyah mashq), Asadullah Shirazi. 1258 AH/1842–43 CE. Object no. 2016.536.

۷. Bayani, Bahram. “The Aesthetics of the Calligraphic Works of Mirza Gholamreza Isfahani.” Iranian Studies 48, no. 4 (2015): 601–609.

 

علی باقری

درباره نویسنده

علی باقری

مشاهده پروفایل

درباره نویسنده

من علی باقری، مسیر هنری خود را با تمرکز بر خط نستعلیق، جست‌وجوی ارتباط میان فرم، رنگ و معنا دنبال می‌کنم. در کنار خلق آثار خوشنویسی و نقاشی‌خط، به پژوهش درباره تاریخ هنر ایران و میراث خوشنویسی ایرانی علاقه‌مندم و تلاش می‌کنم این تجربه را از طریق آموزش و نوشتن با دیگران به اشتراک بگذارم.

گفت‌وگو درباره اثر · مقاله

۰

۰/4000